X
تبلیغات
تلنگر

تلنگر

گاهی یک کلام، یک تصویر، یک صدا، یک شعر و حتی یک نگاه می تواند یک تلنگر باشد

طلب

 

ـ خدايا به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي که

براي زيستن تلف کرده ام سوگوار نباشم.

ـ فراموش نکن، خداوند به هر پرنده اي دانه اي مي دهد، ولي آن را به داخل

لانه اش نمي اندازد.

ـ تنها آن چيزها يي را به خود جذب مي کنيد که بي نهايت به آن مي انديشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 8:50  توسط فهیمه مریدی  | 

پایان کار را مجسم کنید ( عادت 2 از هفت عادت )

مرد جواني از بالفعل بودن همسرش در قبال پسرشان اينطور ميگفت :"از سر کار که به خانه برگشتم ، پسر سه سال و نيمه ام در کنار در منتظرم بود . تا مرا ديد گفت :" پدر من مرد سخت کوشي هستم . "
وقتي با همسرم حرف زدم ، فهميدم زماني که او در حياط مشغول کار بوده است ، برنتون در اين فاصله يک شيشه آب را روي زمين آشپز خانه خالي ميکند. اولين واکنشي که به ذهن همسرم خطور ميکند ، اين است که سرش داد بزند ، اما او اين کار را نمي کند و ميگويد:" برنتون چکار مي خواستي بکني؟"
 او با غرور پاسخ مي دهد:
ميخواستم کمکي کرده باشم .
منظورت چيه ؟
من ظرفها را برايت شستم .
روي ميز آشپزخانه همه ظرفهايي که او با آب شيشه شسته بود ، ديده مي شد .
خوب عزيزم چرا آب يخچال را برداشتي؟
براي اينکه دستم به شير ظرفشويي نمي رسيد .
فکر کن دفعه بعد چگونه ميتواني کار کني تا کثيف کاري کمتري به بار بيايد .
او فکر کرده و پاسخ ميدهد:" ميتوانم توي حمام اين کار را بکنم "
در حمام ممکن است ظرفها بشکند. چطور است اگر خواستي به من کمک کني ، صندلي را کنار ظرفشويي بکشي و همانجا کار کني .
چه فکر خوبي !
خوب حالا با اين آبها چه کنيم ؟
ميتوانيم از دستمال کاغذي استفاده کنيم . همسرم چند دستمال کاغذي به او ميدهد و خودش زمين شوي را مي آورد تا با آن زمين را پاک کند . نکته خيلي جالب دراين ماجرا اين بود که همسرم توانسته بود خودش را بين محرک و پاسخ مهار کند.  او انتخاب بالفعلي انجام داده بود ، زيرا هدف او داشتن زمين تميز نبود ، بلکه مي خواست پسرش را تربيت کند. تقريبا ده دقيقه طول ميکشد تا همسرم زمين را تميز کند. اگرغير از اين هم رفتار کرده بود بازهمين ده دقيقه مي بايست صرف پاک کردن زمين شود،اما فرق معامله در اين است که وقتي برنتون مرا ميديد ، اولين جمله اي که مي گفت اين بود : " پدر من پسر بدي هستم ."
                                                                               

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:50  توسط فهیمه مریدی  | 

برگرفته از کتاب " هفت عادت خوب خانواده"

شما قبل از اينکه يک پزشک، وکيل يا تاجر باشيد، يک انسانيد و ارتباط شـما با

همسر ، فرزندان و دوستان مهمترين سرمايه اي است که به دست خــواهيد

آورد. در واپسين روزهاي زندگي هرگز تاسف اين را نخواهيد خورد که چـــرا در

امتحاني قبول نشديد يا در انتخابات راي نياورديد يا اينکه چــــرا از انــــــــــجام

معامله اي محروم مانديد، اما تاسف اين را خواهيد خورد که چرا وقت بيشتري

با همسر با فرزندان با دوستان يا والدين خود سپري نکرديد . من اعتقاد راسخ

دارم که چنانچه هر يک از ما به سختي خارج از خانه کار کند و خــــــــانواده را

ناديده بگيرد ، درست مانند اين است که صندلي ها را روي عـــــرشه کشتي

تايتانيک مرتب بچيند، غافل از اينکه به زودي در قعر اب فرو خواهد رفت.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 12:34  توسط فهیمه مریدی  | 

فرقي نمي کند يک چاله آب باشي يا دريا.

مهم اين است که زلال باشي.

اگر زلال باشي آسمان در تو مي افتد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:14  توسط فهیمه مریدی  | 

از موثر بودن تا عظمت:

مردم اغلب غير منطقي و خود محور هستند اما به هر صورت آن ها را ببخشيد.

اگر مهربان باشيد، ممکن است کساني بگويند که تظاهر مي کنيد و انگيزه هاي پنهان داريد، با اين حال مهربان باشيد .

اگر موفق باشيد، دوستان کاذبي دورتان جمع مي شوند، همچنين دوستاني صادق، با اين حال موفق باقي بمانيد.

اگر صادق باشيد، اشخاص ممکن است سرتان کلاه بگذارند، با اين حال صادق باقي بمانيد.

آنچه را طي سالها ايجاد کرده ايد، ممکن است کساني يک شبه نابود کنند، با اين حال سازنده باشيد .

اگر خوشبخت شويد ممکن است کساني به شما حسادت کنند، اما با اين حال خوشبخت باقي بمانيد.

کار خوب امروز شما را ممکن است مردم فردا فراموش کنند، با اين حال به کار خوب خود ادامه دهيد.

به دنيا با تمام وجود خدمت کنيد، مي دانيد در نهايت آنچه هست ميان شما و خداونداست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:28  توسط فهیمه مریدی  | 

تحول

برگرفته از کتاب "عادت هشتم" اثر "استفان کاوي":

چهار بخش جالب توجه طبيعت ما شامل جسم، ذهن، دل و روان ميشود.

در ارتباط با اين چهار بخش چهار توانمندي يا هوش وجود دارد که همه

ما از آنها برخورداريم:هوش جسماني، هوش ذهني، هوش عاطفي و هوش

معنوي.

حال به اين نتيجه رسيده ام که با رعايت چهار فرضيه ساده در زندگي

ميتوانيم به زندگي متعادل تر، منسجم تر و قدرتمند تري برسيم. اين ها

بسيار ساده هستند ـ هر کدام براي يک بخش از طبيعت ما ـ اما به شما قول

ميدهم اگر انها را با استمرار پيگيري کنيد در خود توانمندي جديدي پيدا

ميکنيد که در وقت ضرورت ميتوانيد از ان استفاده نماييد.

- براي جسم: فرض کنيد که حمله قلبي کرده ايد، حالا با توجه به ان زندگي

کنيد.

- براي ذهن: فرض کنيد نيمه عمر حرفه اي شما دو سال است،حالا بر اين اساس

بر نامه ريزي کنيد

- براي دل: فرض کنيد هر حرفي را درباره ديگران ميزنيد آن ها ميشنوند، حالا

براين اساس صحبت کنيد.

- براي روان: فرض کنيد در هر فصل يکبار با خالق خود ملاقات ميکنيد، حالا

بر اين اساس زندگي کنيد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 9:17  توسط فهیمه مریدی  | 

خوشبختی

 

هرگاه که تصميمي مهم ميگيرم آن را با تو در ميان مي گذارم .

هرگاه که روزي سخت دارم در کنار تو بودن دشواريش را از يادم مي برد .

هرگاه که دلسرد مي شوم از آنچه ميکنم مي توانم هميشه به دلگرمي هاي تو تکيه کنم .

هرگاه براي من پيشامد نيکي رخ ميدهد شادماني تو نيکي آن را دو چندان ميکند .

به اين خاطر است که ميدانم هيچ چيز در زندگي با ارزشتر از عشق نيست و من در اوج خوشبختي ام ، چون در کنار تو هستم از تو متشکرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:49  توسط فهیمه مریدی  | 

عشق و لبخند

برگرفته از کتاب"ماهی" نوشته  "استیون سی.لاندین و دیگران":

"همیشه برای نحوه انجام دادن کارت روش های مختلفی وجود دارد، حتی اگر در مورد خود آن کار حق انتخابی نداشته باشی. بگذار درباره مادر بزرگم برایت بگویم. او همیشه عشق و لبخند را با کارش می آمیخت. همه ما نوه ها دوست داشتیم در آشپزخانه به او کمک کنیم، چون ظرف شستن با مادربزرگ خیلی لذتبخش بود. در حین این کار خیلی از ریزه کاریهای کار در آشپزخانه را یاد می گرفتیم. ما بچه ها به چیزی واقعا ارزشمند دست می یافتیم، به بزرگسالی دلسوز. اکنون میدانم که مادر بزرگ اصلا از ظرف شستن خوشش نمی آمد. او عشق را با ظرف شستن می آمیخت و روحیه اش مسری بود."

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:53  توسط فهیمه مریدی  | 

نوآوری

تقويم سال ۱۳۸۷ را كه ورق مي زدم، ياد نوروزامسال افتادم و طرح

" كتابخانه خانواده". در يك جمع ساده خانوادگي، همسرم مطرح كرد:

"كاش توي خيرات كردن هم نوآوري مي شد. مثلا به جاي خيلي از

كارهايي كه شايد دردي را دوا نكند كتاب هاي بامحتوا خريده بشه

ودست به دست بگرده." پدرم از اين طرح استقبال كرد وما شديم مامور

اجراي كار. ۲۰ جلد كتاب خريديم والان اين كتابها بين اعضا خانواده

در گردش است. 

                                                                                                  

      

       

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 22:44  توسط فهیمه مریدی  | 

غذاهای سنتی

امروز به مناسبت "روز ملی خانواده" تعدادی از مادربزرگهای تهرانی در فرهنگسرای سالمند انواع غـذاهای سنتی و فراموش شده ایرانی را طبخ کرده و دستور پخت آنها را در کتابی برای جوانترها به یادگار گذاشتند.  

                                                

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:45  توسط فهیمه مریدی  |